ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

21

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

است و او را گناهى نبوده است . معاويه گفت : ابن غيلان از كارگزاران من است و او را قصاص نتوانم كرد ولى ديهء يار شما را از بيت المال خواهم داد . پس عبد اللّه بن غيلان را از بصره عزل كرد و عبيد اللّه بن زياد را به جاى او گماشت . عبيد اللّه ، اسلم بن زرعة الكلابى را به جاى خود در خراسان نهاد و خود عازم بصره شد . اسلم بن زرعه در آن ايام هيچ لشكرى به جايى نكشيد و هيچ جايى را فتح نكرد . بيعت گرفتن براى يزيد طبرى به سند خود مىگويد كه : مغيرة بن شعبه نزد معاويه آمد و از ناتوانى خود شكايت كرد و خواست كه استعفاى او بپذيرد ، معاويه نيز بپذيرفت . معاويه قصد آن داشت كه او را از امارت بصره عزل كند و سعيد بن العاص را به جاى او به امارت منصوب كند . اصحاب مغيره او را گفتند : معاويه ترا خوار مىدارد . گفت : صبر كنيد . پس برخاست و نزد يزيد آمد و به او پيشنهاد بيعت نمود و گفت : اعيان صحابه و بزرگان قريش از ميان رفته‌اند و فرزندان آنان بر جاى مانده‌اند و از آن ميان تو برتر از همگان هستى و در رأى و سياست بهتر . نمىدانم امير المؤمنين را چه چيز باز مىدارد كه براى تو بيعت نمىگيرد . يزيد ، اين سخن به پدر باز گفت : معاويه ، مغيره را طلبيد تا با او در اين باب رأى زند . مغيره گفت : خود ديدى كه پس از عثمان چسان در ميان مسلمانان آتش خلاف زبانه كشيد و فتنه‌ها پديد آمد . يزيد جانشين تو است براى او بيعت بستان تا بعد از تو كهف امان مسلمانان باشد و فتنه‌اى پديد نيايد و خونى ريخته نشود . كوفه را به عهدهء من بگذار و ابن زياد نيز بصره را كفايت كند . معاويه مغيره را به كوفه فرستاد و فرمان داد كار بيعت گرفتن براى يزيد را آغاز كند . مغيره به كوفه رفت و با هر كه از شيعيان بنى اميه كه نزد او مىآمد ، از بيعت با يزيد سخن مىگفت ، آنان نيز اجابت مىكردند . آنگاه جماعتى از آنان را برگزيد و پسر خود موسى را بر آنان رياست داد و نزد معاويه فرستاد . معاويه از آنان پرسيد آيا به بيعت يزيد راضى شده‌ايد ؟ گفتند : آرى . هم ما و هم كسانى كه با ما هستند . گفت : بنگرم كه چه خواهيد كرد و خدا هر چه خواهد ، همان كند . و درنگ كردن و تأمل ، از شتاب كارى نيكوتر است . پس نزد زياد كس فرستاد و از انديشهء او يارى گرفت . زياد عبيد بن كعب النميرى را فرا خواند و در نهان ماجرى به او بازگفت و گفت : امير المؤمنين نامه نوشته و در باب بيعت گرفتن براى يزيد از من صلاح خواسته . او از نفرت مردم از يزيد بيمناك است در عين حال اميد به فرمانبردارى آنان بسته است . و علاقه به اسلام و نگهدارى آن كارى عظيم است . و حال آن كه يزيد مردى لاابالى است و به شكار مولع . نزد امير المؤمنين رو و زشت‌كارىهاى يزيد را براى او بشمار و او را بگوى كه در اين كار دست نگه دارد . عبيد گفت : آيا راه ديگرى جز اين نيست ؟ زياد پرسيد : چه راهى ؟ گفت : در